این داستان واقعا قشنگه! بخونیدش حتما! هر وقت این داستان رو میخونم یاد تخم مرغ میفتم
اخه وقتی تخم مرغ رو میشکنیم دو رنگه.سفیده و زرده..حالا اگه بهمش بزنیم و سفیده و زرده
اونو با هم قاطی کنیم بعد از اون هرکاری هم بکنیم دیگه مثل قبل نمیشه!
پدری به پسرش که دائم عصبانی می شد گفت :
پسرم تو باید یاد بگیری که خودت رو کنترل کنی و مراقب رفتار و گفتارت باشی.
و بعد تعدادی میخ به او داد و خواست هر بار که عصبانی شد یکی از میخ ها را به دیوار اتاقش بکوبد!
پسر روز اول هیجده میخ به دیوار زد.
روز دوم شانزده تا و ...!

او هر روز ناخودآگاه وقتی دیوار اتاقش رو می دید تلاش می کرد تا کمتر عصبانی شود وتعداد میخ هائی که به دیوار می کوبید مدام کم و کمتر می شد.
تا اینکه روزی پدر گفت :
پسرم از این به بعد میخی به دیوار نزن و هر وقت توانستی خودت رو کنترل کنی و جلوی عصبانیتت رو بگیری ، یکی از اون میخ ها رو بیرون بکش.
چند روز بعد همه میخ ها از دیوار اتاق بیرون کشیده شده بودند.
پدر که خیلی خوشحال بود از پسرش بخاطر عوض شدن رفتارش تشکر کرد و گفت :
عزیزم خیلی خوب است که دیگر عصبانی نمی شوی ، ولی یک نگاه به دیوار اتاقت بینداز.
پسر نگاهی به دیوار انداخت ، چیزی که به وضوح دیده می شد سوراخ های زیادی بود که اون رو زشت و بد شکل کرده بودند.
پدر ادامه داد :
پسرم دیوار اتاقت دیگه مثل گذشته اش نیست.
تو وقتی با دیگران با عصبانیت صحبت می کنی ، حرف هات در دل اونها چنین اثری رو ایجاد می کند.
اگر هم دیگر به رفتار غلطت ادامه ندهی ، اثرش می ماند.
عزیز دلم کاشکی قبل از آزردن احساسات و عواطف دیگران کمی فکر کنیم
کاشکی دقت بیشتری روی گفته ها و رفتارمون داشته باشیم.
و کاشکی بدونیم التیام زخم ها به سادگی ایجاد کردن اونها نیست.
برچسب: پیامدهای,
نویسنده: حامد مرادیان